<span style='color:#FA634A'>سيد حسين هدايي</span><span></span>
نام شهید: سيد حسين
نام خانوادگی شهید: هدايي
نام پدر : سيد حسن
محل تولد:قم
تاریخ تولد : 1394/03/19
وضعیت تاهل : مجرد
تاریخ شهادت : 1394/03/17
محل شهادت :شلمچه
نحوه شهادت :
نام عملیات : كربلاي 8
رمز عملیات : يا صاجب الزمان ادركني
محل دفن :قم- گلزار علي بن جعفر
‫زندگی نامه
‫خاطرات‬
‫تصاویر‬
فیلم و صوت
وصیت نامه ‫
‫اسناد‬
‫دست نوشته‬
معرفی کتاب

يك بسيجي رزمنده وغيور بود، حسين تنها پسر خانواده هدائي بودووابستگي شديدي بين آنها وجود داشت وقتي صحبت  دفاع از حريم جمهوري اسلامي به ميان آمد از تمام علايق ووابستگي ها ي دنيوي خد گذشت به عنوان بسيجي وارد جنگ شد. با رشادت هائي كه ازخودنشان داد، خيلي زود پيشرفت كردتا فرمانده گردان شد به خاطر خصوصيات اخلاقيش همه نيروهايش به او افتخار مي كردند .قرار بود همراه پدرومادرش به حج مشرف شود زماني كه پدرومادرش ازحسين خواستند با آنها همراه شود ، گفت؛ حج من جبهه است مناي من هم جبهه است و حسين درهمان سال بدون اينكه به حج مشرف شود درعمليات كربلاي هشت به شهادت رسيد. شهيد حسين هدائي با قلبي سرشارازعشق وخلوص گمنامي را از خداي فاطمه (س) طلب كرد ومعبود عاشقان جاودانگي را به اوهديه كرد. حسين كعبه دل را طواف وبه مناي عشق رسيد. چرا كه خداوند حسين را تنها با حج دل و احرام شهادت مي پسنديد.

اهميت نماز

 

حسين كسي بود كه به هيچ عنوان غيبت نمي كرد ، تهمت نمي زدودروغ نمي گفت. درهمه زمينه ها انسان كاملي بود . خيلي با محبت و با عاطفه بود. هميشه سعي مي كرد بچه ها را به هم نزديك كندواز جدا شدن آنها جلوگيري كند. نمازهاي شب حسين زبان زد همه بود . به نماز اهميت زيادي مي داد. حتي زماني كه به مرخصي مي آمد ، فكر و ذكرش اين بود كه كسي براي نماز صبح خواب نماند. وقت نماز صبح كه مي شد ، تلفتن را برمي داشت به تك تك بچه ها زنگ مي زد ومي گفت: بيداري ؟ وقت نماز است هر روز صبح شايد به 30نفرتلفن مي زد واين  كار هميشگي اوبود.

                                                               راوي : مجيد اخوان

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

با بچه ها دور هم نشسته بوديم وگپ مي زديم . سيد حسين گفت: آرزو دارم شهيد و مفقود شوم . مي خواهم قبرم همانند مادرم زهرا سلام الله عليها گمنام بماند.

بچه ها گفتند: ازاين آرزوها نكن! تو تنها پسر خانواده هستي . اگر مفقود بشوي چطور به صورت پدرت نگاه كنيم. گفت: لااقل پانزده سال مفقود باشم.

گفتيم: اين چيزها را از خدا نخواه! چون خدا شمارا دوست دارد ودعايتان را مستجاب ميكند .

درآخر با شوخي وخنده مثل اينكه  معامله مي كند گفت : آخرش 8سال خيرش را ببينيد!

عمليات كربلاي 8 آغاز شد . شرايط سختي بود. سيد حسين به عنوان فرمانده گروهان ، آرپي جي برداشت وبه طرف دشمن شليك كرد نكته جالب اينجاست كه فرمانده اوبود اما مرتب به نيروها سفارش مي كرد از اطراف آرپي جي دور شوند تا مبادا آسيبي ببينند.

سيد حسين آن قدر آرپي جي زد تا مزد جهادش را با شهادت گرفت وهمان طور كه آرزو كرده بود پيكر پاكش مفقود شد ودرست پس از گذشت هشت سال ، جنازه اش پيدا و تشييع شد.

                                                              راوي : علي اصغر مالكي نژاد