<span style='color:#FA634A'>به مناسبت دوازدهم بهمن ماه سالروز شهادت سردار شهید حسین قاسمی</span><span>با برادرش دائم در جبهه بودند تا ابوطالب شهید شد و حسین جبهه رفتنش متوقف نشد تیربارچی گردان سیدالشهدا بود سال 63 با اصرار پدرش ازدواج کرد</span> <span style='color:#FA634A'>پیکرهای مطهر شش تن از شهدای مدافع حرم در قم تشییع شد</span><span>پیکرهای شش تن از شهدای مدافع حرم از لشکر فاطمیون و تیپ زینبیون در قم تشییع شد. </span> <span style='color:#FA634A'>پیکر شهید  مدافع حرم حجت الاسلام محمود تقی پور و چهار شهید از لشکر فاطمیون در قم تشییع شد</span><span>پیکر پنج شهید مدافع حرم در روز سه شنبه 96/8/24 در قم تشییع شد.</span> <span style='color:#FA634A'>پیکرهای سه شهید مدافع حرم در قم تشییع شد</span><span>پیکرهای سه تن از شهدای مدافع حرم از لشکر فاطمیون در روز چهارشنبه در قم تشییع شد</span>
عملكرد در زمان جنگ
‫خاطرات‬
‫تصاویر‬
فیلم و صوت
‫اسناد‬
معرفی کتاب

نیروی انتظامی در دوران دفاع مقدس در قالب ژانداری، کمیته انقلاب اسلامی و شهربانی نیروهای خود را جهت حراست از اسلام و مرزهای کشور به جبهه‌های نبرد اعزام می‌کرده است.
ژاندارمری، کمیته و شهربانی به عنوان نیروهای انتظامی در دوران دفاع مقدس هر کدام نقشی بی‌بدیل در حفظ و حراست از مرزها و حفظ آرامش کشور داشتند.
نیروهای ژاندارمری در اوایل جنگ هشت ساله از جمله اولین نیروهایی بودند که به دفاع از خاک کشور پرداختند.
سایت حماسه ۱۷ در نظر دارد، رشادت‌های عزیزان نیروی انتظامی که در دوران دفاع مقدس در قالب نیروهای ژاندارمری، کمیته و شهربانی در آن روزگار به دفاع از کیان جمهوری اسلامی ایران ‌پرداختند را به در حد توان به نمایش بگذارد.

 

شهید سرباز یکم سید عظیم کرامتی
شهادت: ۱۳۵۹/۱۲/۲۷ - رودخانه کارون

شهید کرامتی در آخرین نامه اش می نویسد: «ساعت ۵:۳۰ صبح پنج شنبه است و من با تجهیزات کامل آماده هستم تا راهی جبهه ها شوم. اگر تا سر ماه دیگر از مأموریت برگشتم که هیچ و اگر این افتخار نصیب من شد که شهید شوم، به وصایای من عمل کنید. پدر و مادرم، از فرزند حقیرتان که نتوانست خوبی‌های شما را جبران کند، بگذرید و ناراحت نباشید.»


 

شهید محمد تقی حاج محمد رضایی
شهادت:۱۳۵۹/۷/۸ –زاهدان درگیری با اشرار و قاچاقچیان

به حلال و حرام اهمیت زیادی می داد. در یکی از مأموریت ها که قرار بود یک هفته انجام شود، پول و حقوق یک هفته را به او داده بودند، اما مأموریت‌شان سه روزه تمام شد. او پول چند روز اضافه را قبول نکرد و آن را از سهم خود جدا کرد و اجازه نداد پول حرام وارد زندگی اش شود.


 

شهید استوار یکم فتح الله اصلانی
شهادت: ۱۳۵۹/۱۰/۱۰ -آبادان- خرمشهر

در زمان رژیم پهلوی مجبور بود صورتش را اصلاح کند و خیلی از این قضیه ناراحت بود. پس از پیروزی انقلاب، روزی صورتش را اصلاح نکرد و با خوشحالی از خانه بیرون آمد، ولی چند دقیقه بعد با ناراحتی بازگشت و گفت: یکی از همسایه ها با دیدن چهره ام ناراحت شد و گفت: نان به نرخ روزها و برخورد خیلی بدی با من کرد. هیچ دلم نمی خواهد باعث رنجش و دلخوری مردم بشوم.


 

شهید سرباز یکم حبیب الله بناییان
شهادت: ۱۳۶۰/۱/۲۹ - آبادان

هنگام سقوط خرمشهر با خیانت بنی صدر به کشور، در درگیری ها پای حبیب الله مجروح شد و مدتی در استراحت به سر می برد. هنوز بهبود نیافته بود که دوباره آماده‌ی رفتن به جبهه شد و در مقابل این اعتراض که با این وضعیت جسمانی‌ات چرا به جبهه می روی، گفت: نمی توانم بگذارم بنی صدر به کشور خیانت کند و وطن‌مان را به دشمن بدهد. من باید بروم.


 

شهید ستوان دوم ابوالحسن محمدی پرچوی
شهادت: ۱۳۶۴/۱۱/۲۵ -اروند کنار آبادان

شهید در آخرین وداع با خانواده در حالی که گریه می کرد، گفت: بارالها، همسر و پنج فرزندم را به خودت می‌سپارم. علت گریستن وی را سؤال کردم، گفت: یاد اهل بیت امام حسین افتادم.


 

شهید گروهبان یکم نصرت الله جوادی پور
شهادت: ۱۳۸۱/۲/۲۳– گزیک

یکی از دوستان شهید جوادی پور می گوید: در پادگان محمد رسول الله که بودیم، در ایام ماه مبارک رمضان جوادی پور هنگام افطار مسئول خرما دادن شد. به هرکس ۲ خرما می داد. یکی از درجه داران بالاتر از ما تقاضای خرمای بیشتری کرده بود، اما نصرت الله در جواب گفته بود: خرمای بیشتر نمی دهم، چون حق دیگران ضایع می شود، اما اگر بخواهی سهم خودم را می دهم. از کار و فعالیت خسته نمی شد. در انجام مسئولیت‌ها دقیق بود و خستگی، ناراحتی و ناتوانی برای او معنایی نداشت.


 

شهید سرباز یکم سید محمدرضا حسینی جو
شهادت: ۱۳۶۹/۹/۵ - کرمان
پس از شهادت سید محمدرضا یکی از همسایه ها می گوید:« به او گفتم به جبهه نرو، تو هنوز بچه ای» گفت: بچه‌ی تو که نمی رود، بچه‌ی او هم که نمی رود، پس چه کسی از اسلام و امام خمینی دفاع کند؟ من باید بروم و از اسلام و امام دفاع کنم. جوابی داد که تا روز قیامت هم حرفی برای گفتن ندارم.


 

شهید سرباز یکم محمد علی عسگری
شهادت: ۱۳۶۱/۱۱/۲۰- کردستان

مادرش می‌گوید: قبل از آخرین اعزام به من گفت: مادرجان! این بار که بروم، دیگر برنمی گردم. گفتم: این حرف‌ها را نزن. تو از کجا می دانی؟ لبخندی زد و گفت: خواب آقای بهشتی را دیدم، یک لیوان آب به من داد، من به شهید رجایی تعارف کردم، اما ایشان گفتند: این سهم توست بخور! نوش جانت. و گفت: این بار به شهادت می رسم، مرا حلال کنید، نماز و روزه‌ی قضا ندارم. فقط تنها وصیتی که دارم این است که بعد از شهادت من گریه و بی تابی نکنید. شهادت لیاقت و افتخار می خواهد.



منبع:

کتاب سبزقامتان، زندگي نامه و خاطرات شهداي فرماندهي انتظامي استان قم