<span style='color:#FA634A'>علی دنیادیده از رزمندگان دفاع مقدس به خیل یاران شهیدش پیوست</span><span>علی  دنیادیده از رزمندگان و فرماندهان گردان حضرت معصومه سلام الله علیها لشکر 17 علی بن ابی طالب علیه السلام بر اثر جراحات شیمیایی جمعه شب به یاران شهیدش پیوست</span> <span style='color:#FA634A'>گزارش تصویری تشییع شهید ابراهیم رشید</span><span></span> <span style='color:#FA634A'>شهید ابراهیم رشید به شهدای مدافع حرم پیوست</span><span></span> <span style='color:#FA634A'>به مناسبت دوازدهم بهمن ماه سالروز شهادت سردار شهید حسین قاسمی</span><span>با برادرش دائم در جبهه بودند تا ابوطالب شهید شد و حسین جبهه رفتنش متوقف نشد تیربارچی گردان سیدالشهدا بود سال 63 با اصرار پدرش ازدواج کرد</span>
عملكرد در زمان جنگ
‫خاطرات‬
‫تصاویر‬
فیلم و صوت
‫اسناد‬
معرفی کتاب

ارتش بعثی صدام پس از عبور از مرزهای بین‌المللی و تجاوز به خاک ایران، با حمله به شهرها و روستاهای بی‌دفاع نشان داد هدفش حل اختلافات مرزی نیست،‌ بلکه از سوی همه دشمنان ایران مأموریت یافته تا انقلاب اسلامی را به زانو درآورد.این رژیم از نخستین روزهای هجوم، بسیاری از مناطق غیرنظامی و مسکونی کشورمان را با توپخانه، موشک زمین به زمین یا بمب و راکت توسط هواپیما هدف قرار داد و هزاران نفر از افراد بی‌گناه و غیرنظامی اعم از زن، مرد و کودک را به خاک و خون کشید. هرچند در ماه‌های اول جنگ حمله به مناطق مسکونی اغلب به شهرهای استان‌های مرزی اختصاص داشت و مردم شهرهای اهواز، آبادان، خرمشهر، سوسنگرد، دهلران، قصرشیرین، سرپل ذهاب، گیلانغرب، شوش و... از سوی توپخانه ارتش متجاوز عراق مورد هدف قرار می‌گرفتند اما به تدریج دامنه این حملات به سمت دیگر استانها و مناطق بی‌دفاع شهری و روستایی گسترش یافت. شهر مقدس قم نیز از این قاعده مستثنی نبود. سابقه مبارزاتى مردم اين دیار در دوران ستم‏شاهى و حمايت‏هاى بی‌دريغ آنان از آرمان‏هاى انقلاب و حضور عاشقانه در جبهه‌‏ها، خشم و نفرت دشمنان اسلام و انقلاب را برانگيخت و آنان را به اعمال جنون آميز و رقت انگيز واداشت. دشمن بعثى كه پیش از حملات هوایی به شكستن ديوار صوتى شهر توسط هواپيماهاى جنگى خود اقدام می‌‏كرد، براى اولين بار در تجاوز به حريم هوايى قم، اقدام به بمباران يكى از مناطق شلوغ شهر -سه راه بازار- نمود كه در اين تجاوز هوايى چند نفر شهيد و چندين تن مجروح گرديدند.

از آن زمان به بعد بارها و بارها اين شهر مقدس، آماج حملات هوايى و موشك‏باران دشمن قرار گرفت كه بر اثر اين حملات بالغ بر ۲۸۷[۱] نفر از مردم بی‌دفاع شهيد و تعداد زيادى نيز مجروح گرديدند و علاوه بر خانه‏‌هاى مسكونى، بسيارى از مساجد، بيمارستان‏ها، بانك‏ها از جمله بانك سپه شعبه بازار، مدارس و مراكز ديگر مورد هجوم دشمن قرار گرفت و به كلى ويران گرديد.

شهدای بمباران مظلومیت‌شان مضاعف است؛ از آن رو که نه سلاحی در دست داشتند و نه خبر از زمان حمله و بمباران، لذا غریبانه و چه بسا در میان خانواده خویش به شهادت رسیدند. بعنوان مثال در بمباران پنجم بهمن ۱۳۶۵ فریده خسروی و طفل دو ماهه اش و همچنین فاطمه محمدی چهارساله ، در کنار ده ها شهید دیگر این بمباران وسیع شهری در جوار ملائکه الله آرام گرفتند. پیش از این نیز در ۲۵ دی ماه همان سال، بمبارانی انجام شد که باعث گردید شهدایی از جمله مهدی آرمون، لعیا طباطبائی و فاطمه حاج محمدی نامشان در فهرست جنایات مستکبران عالم علیه ملت مظلوم ایران، جای گیرد.

بمباران های سال ۱۳۶۵ قم و چندین شهر دیگر، پی در پی شهید داشته است. حسین مطیعی کاشانی در بمباران و علی اصغر سبزعلی در بمباران اول بهمن و همه اعضای خانواده شهید حجت الاسلام ابوالقاسم علی زاده نیز در بمباران ۲۵ بهمن ماه، مظلومانه به سوی معبود پرواز کردند.

در یکی دیگر از این حملات که مصادف با اولین روز ایام فاطمیه بود تعدادی از زنان که نام بیشتر آنان فاطمه یا القابی از حضرت فاطمه­ زهرا(سلام­‌الله علیها) بود در مجلس روضه­ حضرت زهرا که هر ساله در خانه­‌ی حاج آقا مؤمنی حبیب آبادی واقع در چهار راه سجادیه برگزار می شد به شهادت رسیدند.

کودکان مظلوم زهرا ناصری، مریم و معصومه و محسنه اکبری، عباس فاضلی، هادی برجیان و ده ها کودک دیگر نیز در بمباران های تعطیلات نوروز سال ۱۳۶۷ در حالی که لباس های نوی عید را پوشیده بودند، سند مظلومیت تشیع را با خون پاک خویش امضاء کردند و در نیمه شب شانزدهم فروردین همان سال نیز مهدی، حسین و طاهره قربانیان به آنان پیوستند. دو روز بعد نیز کارنامه مظلومیت تکمیل شد و شهید محمود دخانچی به همراه فرزندان خردسال و دانشجوی خویش، در بمباران شهر قم به شهادت رسیدند.

منابع:

ماهنامه امتداد، دی ۱۳۸۸، شماره ۴۸

اسناد موجود در موسسه فرهنگی حماسه ۱۷

 


[۱]- ماهنامه امتداد، دی ۱۳۸۸، شماره ۴۸

 اواسط دی ماه بود. آقای صادقی مربی پرورشی مدرسه اعلام کرد می خواهیم یک گروه سرود برای دهه فجر تشکیل بدهیم. نه نفر از دانش آموزان که صدای نسبتا خوبی داشتند برای این گروه انتخاب شدند. قرار شد روز اول بهمن ماه ساعت دو و نیم بعدازظهر جلوی درب مدرسه حاضر باشیم تا از آنجا برای اجرای سرود به سینما تربیت برویم. با دوچرخه از خانه به سمت مدرسه حرکت کردم. زمانی که رسیدم از بچه ها و معلم پرورشی خبری نبود. وقتی سراغشان را از بابای مدرسه گرفتم گفت: «یک ساعت پیش رفته اند.» با عجله خودم را به سینما رساندم و از مسئولین آنجا پرسیدم: «گروه سرود مدرسه قطب راوندی کجاست؟» گفتند: «به دلیل اینکه بچه ها، فردا امتحان داشتند مربی شان درخواست کرد یک ساعت زودتر سرود را اجرا کنند. همین الآن با یک مینی بوس آبی از اینجا رفتند.» از سینما به سمت مدرسه راه افتادم. ابتدای خیابان چهار مردان بودم که یک هواپیمای میگ سیاه در آسمان ظاهر شد. به دنبال آن یک هواپیمای دیگر را دیدم که از انتهای خیابان به سمت پایین شیرجه زد و انفجار مهیبی رخ داد. از ترس دوچرخه را رها کردم و به سمت سه راه بازار که محل انفجار بود دویدم. وقتی رسیدم دیدم مینی بوس متلاشی شده و آقای صادقی مربی پرورشی مان کنار در مینی بوس افتاده است. موج انفجار تمام پوست صورتش را از بین برده بود و بقیه دانش آموزان نیز همگی به شهادت رسیده بودند.

راوی: برادر ملاحسینی، منبع: مستند بمباران قم بهمن ۶۵

 


 

 

با اينکه روز اوّل روضه حضرت زهرا(س) بود، همه آمده بودند. مهمان ها و همسايه ها. خیلی شلوغ شده بود. آقا هم آمده بود. چیزی از شروع سخنرانی نگذشته بود که یک دفعه همه جا تيره و تار شد. با صداي مهيب انفجار بمب هواپيماي دشمن جا خوردم. همه چیز توی یک چشم به هم زدن به هم ریخت. خانه آتش گرفته بود. از همه جا صداي آه و ناله می آمد، صدای ناله يا زهرا(س). یک عدّه از خانم ها زير آوار مانده بودند، یک عدّه هم شهید شدند. بیشتر شهدا یا از سادات بودند یا اسامی شان از القاب و اسامی حضرت زهرا(س) بود: فاطمه سادات حسيني، طيبه و طاهره مؤمني، صديقه صمصامي، سادات خانم طباطبائي و . . .

راوي: مادر شهيده فاطمه سادات حسيني/ منبع: کتاب شهامت نامه، نوشته سيّد محمّد جواد حسيني


 

 

بهار ۱۳۶۷ بود. چند روزی از تعطیلات نوروزی می‌گذشت. صدام جنگ را به موشک‌باران شهرهای ایران کشانده بود. مردم در آن روزها برای در امان ماندن از حملات هوایی دشمن به روستاها و مناطق امن قم پناه برده بودند. آن روز صبح، پس از خوردن صبحانه با دو- سه تا از بچه‌های کوچه مشغول بازی شدیم. چیزی نگذشت که یکباره کوهی از آتش و دود را در حدود صد متری خودمان دیدیم. از ترس هر یک به سمتی فرار کردیم. من در خلاف جهت انفجار به طرف بالای کوچه با سرعتی باور نکردنی شروع به دویدن کردم. در طول مسیر از سر دیوارها و پنجره‌های خانه، سنگ و آجر و شیشه بود که به طرف کوچه پرتاب می شد.

صدای مهیبی همراه با لرزش بنیان‌کن تمام محله و منطقه تمام را فراگرفت. غوغای محشر شده بود. همه به سمت محل انفجار می‌دویدند. هر کس به طریقی سعی در کمک به حادثه‌دیدگان و اطلاع از جریان داشت. من هم در حالی که از شدت موج انفجار گوش‌هایم سوت می‌کشید به خانه برگشتم تا جویای احوال مادر، خواهر چهار ساله و برادر چهار ماهه‌ام شوم.

خدایا! چه صحنه‌های هولناکی می دیدم. سر و صورت‌های خاکی و خونی، شیون و ناله‌های جانسوز، ساختمان‌های ویران، دود و غبار و سراسیمه‌گی مردم؛ اما در این میان صحنه دلخراشی که همواره یادآوری آن قلب مرا جریحه‌دار می‌کند چیز دیگری بود.

پدری با سر و روی خاکی، دختر بچه خردسالش را به روی دستان لرزانش گرفته بود. پوست سر دختر، جدا و آویزان شده و از زیر گیسوان غرق در خون او، جمجه‌اش به وضوح قابل رؤیت بود. پدرش با شیون و ناله‌های جگرسوز از این داغ جانکاه به خدا شکایت می‌برد؛ صحنه‌ای که دل سنگ را آب می‌کرد. آن دخترک خردسال کسی نبود جز شهیده ثریا شیری.

راوی: برادر محسن کتابی/ منبع: اسناد موجود در موسسه فرهنگی حماسه ۱۷


 

 

زمانی که هواپیماهای بمب افكن و موشك انداز عراقی، شهر قم را بمباران می‎كردند یا عراق شهر قم را با موشك‌های دوربرد مورد حمله قرار می‎داد، بیشتر اهالی قم و حتّی بسیاری از علما و فضلاء‌ قم را ترك می‎كردند تا به جایی امن پناه بروند، ولی آیت الله العظمی نجفی مرعشی به هیچ وجه حاضر نشدند شهر قم را ترك كنند. وقتی ما اصرار می‎كردیم كه به جایی امن برویم، می‎فرموند: «من در پناه قرآن و بی‎بی حضرت معصومه (س) هستم و آسیبی به من نمی‎رسد.» آنچنان با اطمینان و قاطعانه می گفتند كه انسان می‎فهمید برای ایشان یقین حاصل شده است. می‎فرمودند: «إن‌شاءالله در پناه قرآن از شرّ دشمن محفوظ خواهیم ماند.»‌ از این رو همیشه قرآن را بالای سر خود می‎گذاشتند و با خیال راحت و بی‎دغدغه و اضطراب استراحت می‎کردند. هنگامی كه صدای انفجار اصابت موشك به شهر قم را می‎شنیدیم، ما كه در خدمت ایشان بودیم، یك مرتبه و ناگهان از جای خود تكان می‎خوردیم، ولی ایشان می‎فرمودند: «قرآن را نگاه كنید، دلتان محكم و استوار می‎شود.»

راوی: سید محمود مرعشی/ منبع: مجله بشارت، شماره ۲، صفحه ۲۷

http://www.andisheqom.com/Files/qurandastan.php?idVeiw=۴۳۱۰&level=۴&subid=۴۳۱۰